زين العابدين شيروانى

568

بستان السياحه ( فارسي )

آبش معتدل و هوايش بكرمى مايل مردمش قوم عرب و عموما شافعىمذهب و مهمان‌نواز و در آن شيوه ممتازند راقم چند روز در آنجا بوده و با بزركان آنجا ملاقات نموده است ذكر مندراس بندريست عظيم و شهريست جسيم از اقليم اوّل و بقولى دويّم هوايش كرم و قرب شصت هزار باب خانه در اوست و نواحى معموره مضافات اوست قرب يك فرسخ از بحر دور و اكثر مشتهياتش موفور مردمش غالب هندوان و ديكر مسلمان وراى آن ملك تيپو سلطان بن حيدر نايك بوده و در عظمت و كثرت آن مبالغه نموده است كويند از بلاد سرانديب محسوب مىشود ذكر منفلوط بفتح ميم و سكون نون و ضمّ فاء و لام مع الواو و سكون طاء مؤلّف شهريست عظيم و مقامى است كريم آبش خوش‌كوار و هوايش اندك حارّ در قرب رود نيل واقع و جوانبش واسع است قرب ده هزار باب خانه در اوست و نواحى معموره مضافات اوست آن شهر از اعاظم بلاد صعيد و بلدهء به‌غايت مستفيد است فواكه كرمسيريش فراوان و حبوب و غلّاتش ارزان و مردمش قوم عرب و عموما شافعىمذهب‌اند ليكن ارباب دولت و اصحاب ثروتند راقم چند كاه در آن ديار بوده و با حكّام و اهل احكام آنجا ملاقات نموده ارباب جود و كرم در آنجا ديده و اصحاب مروّت و فتوّت مشاهده كرديده بذكر يك نفر ايشان مبادرت مىنمايد ذكر جهان كرم و كريم جهان ابراهيم بيك اميرى جليل القدر و كبيرى منشرح الصّدر بود راقم مانند آن شهريار در مراتب جود و سخا كمتر كسى مشاهده مىنمود آن امير بيكلربيكى كشور مصر بود و در شجاعت و سخاوت از اكثر ملوك زمان كوى سبقت مىربود همهء اوصاف حميدهء آن امير لازم ذاتش بود مكر برّ و احسان كه متعدّى بود و جميع اخلاق آن شهريار خاص بود الّا جود و كرم كه عام ورزيدى و خلق كريمش غيرت‌افزاى مشك ختن كرديدى روزى آن جهان كرم از فقير سؤال نمود كه آيا در كشور ايران صاحب جود و كرم ديدهء كه صد هزار دينار به كسى عطا كند و بخشش نمايد و حال آنكه يقين داند كه هركز آن شخص را نخواهد ديد بلكه نام و نشان او را نخواهد شنيد فقير معروض داشت كه از بحر جود امير مأمول است كه كمتر ازين فرمايند آن شهريار به تبسّم درآمده فرمود كه آيا اهل آن ديار هزار دينار به شخص موصوف عطا مىكنند فقير عرض نمود كه جمال دولت امير بخال خلود و بزلف بقاء و زيور سخا مزيّن باد ديده نشده شخصى در كشور بىملاحظه به كسى عطائى كند و استماع نيز ننموده الّا شاذ و نادر بلكه نادرتر ديكرباره پرسيد كه در آن كشور كسى باشد كه به صفت شجاعت موصوف و به دلاورى معروف باشد راقم معروض داشت كه شجاعت لوازم بسيار و شرائط بيشمار دارد امّا معنى شجاعت نيست الّا من قام به الشّجاعة ليكن متشجع هست و متشجع چيزى است كه به شجاعت مىماند و شجاعت نيست مانند مرواريد حقيقى و جوهر ديكر كه بمرواريد مىماند و يا صورت نخلى كه در كاغذ نكارند آن نخل نباشد عارفى جهان‌ديده در آن محفل حاضر بود و سخنان فقير و آن امير را استماع مىنمود به خدمت شهريار معروض داشت كه اكنون اكثر ملوك ايران بزركى را در كثرت سيم و زر و دُر و جواهر مىدانند و جمعى ديكر شرف خود را بآباء و اجداد خود منسوب كردانند اكرچه در غوغاى خيل و سپاه و طمطراق خيمه و خركاه با اسلاف مشابهت دارند ولى از خواص مزايا ايشان به‌غايت عارى و بيكانه شعارند و جز سخن باغنّه كفتن و كلام بيهوده شنفتن ندانند و به غير از تو خانه‌زاد و نوكر خوب مائى بر زبان نرانند و شفقت ما با تو بسيار و مرحمت ما نسبت به تو بيشمار است اكر يكى خزف را كويد كه اين است دُر جواب كويد بخشى دُر آن امير مكرمت‌انديش از كلمات آن درويش متاثر كرديده براقم فرمود اكر چندى پيش ما لنگر اقامت اندازى و بصحبت و مجالست ما سازى ناحيهء قموص را كه مشتمل بر هفتاد پاره قريه است برسم تيول و سيورغال به تو دهم كه به فراغت بال و راحت احوال كذران نمائى فقير معروض داشت كه بارىتعالى مأرب دارين و مطالب نشأتين امير را بر وفق دلخواه كرداند فقير در سير و سلوك است چه جاى صحبت و اختلاط ملوك امير بعد از استماع اين كلام انعام فرمود و عذرخواهى بسيار نمود و السّلام على من اتّبع الهدى ذكر منثيه بضمّ ميم و سكون نون و كثر ثاء مثلّثه و فتح باء و سكون هاء بندريست در كنار رود نيل و از بنادر بلاد صعيد و بلده‌ايست مستفيد آبش خوب و هوايش مرغوب در زمين هموار اتّفاق افتاده و اطرافش كشاده است قرب دو هزار باب خانه در اوست و قراى معموره مضافات اوست مردمش قوم عرب و همكى شافعىمذهب راقم ديده و مردمش مشاهده كرديده است ذكر منقرور بندريست معمور از بنادر اقصاى كشور هندوستان كويند شهريست عظيم‌الشّأن